محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

303

مناقب مرتضوى ( فارسي )

و له : به حكم اوست گردون ز آن جهت بهرِ نماز او * به جاى خويشتن آمد بار ديگر خسرو خاور هاتفى گويد : از بهر تو دو كرّت برگشت خور ز خاور * چون معجز نبى گو زد ماه بر فلك شق منقبت : هم در شواهد النبوّة مسطور است كه : « اهل كوفه گفتند : يا امير المؤمنين ، آب فرات امسال طغيان كرده همهء كشتىها را ضايع ساخته ، باشد اگر از خداى تعالى درخواست كنى كه آب كمتر شود . امير برخاسته به منزل فيوض منازل خود آمده و خلايق بر درش منتظر بودند . بعد از ساعتى خرقهء متبرّكه دربر كرده ، با روى چون ماه تابان بيرون آمده ، اسب طلبيده سوار شد و امير المؤمنين حسن و امام الثّقلين حسين - عليهما السّلام - با وى و همهء مردمان در ركاب مستطاب ايشان . چون به نصرت و فيروزى به كنار فرات رسيد ، فرود آمده دو ركعت نماز كرد . آنگاه برخاسته ، عصا به دست حق‌ّپرست گرفته به جانب آب اشارت كرد . يك گز كم شد . پرسيد : اين قدر بس است ؟ گفتند : هنوز كمتر مىخواهيم . باز اشاره كرد ، يك گز ديگر كم شد . ديگر بار اشارت كرد ، يك گز ديگر كم شد . در اين مرتبه مردم آواز بلند كرده گفتند : يا امير المؤمنين ، همين قدر آب بس است . » منقبت : هم در شواهد النبوّة مىآرد كه : « امير المؤمنين روزى بر بالاى منبر فرمود : منم عبد اللّه و برادر رسول اللّه و وارث مصطفى و ناكح سيّدة النّساء و سيّد اوصيا . هركه غير از من اين دعوى كند ، خداى تعالى او را به عقوبات خود گرفتار كند . مردى برخاسته گفت : كيست كه او را خوش آيد كه گويد : « انا عبد اللّه و انا اخ رسول اللّه ؟ » به مجرّد گفتن ، جنونى در دماغش پيدا شد ؛ چنان كه پايش گرفته از مسجد بيرون كشيدند . چون از قوم او پرسيدند كه هيچ‌گاهى او را اين عارضه بوده ، گفتندى : نه . » منقبت : هم در شواهد النبوّة مسطور است كه : « چون امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - اهل كوفه را به فريادرسى محمد بن ابى بكر تحريض كرد و اجابت ننمودند ، گفت : بار خدايا ، كسى را بر اين طايفه مسلط گردان كه هرگز بر ايشان رحم نكنند . و به روايتى گفت : غلامى از ثقيف بر ايشان